دیانادیانا، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 20 روز سن داره

یکی یه دونه مامان و بابا

اولین روز پیش دبستانی عسل مهر 96

روز اول پیش دبستانی خیلی روز خوبی بود من اصلا گریه نکردم کلی هم خوشحال شدم اون رو با مامان و بابام اماده شدم رفتم .اونجا که رسیدیم عمه مهربونم عمه زهره اومده بود با یه دسته گل قشنگ که منو ببینه خیلی خوشحال شدم .مرسی عمه زهره جونم بعد اینکه عکس گرفتیم عمه زهره و بابا رفتن .مامانم موند اونجا تا جشن من تموم شه و منو ببره خونه .کلی خوش گذشت .خانم پیش دبستانی من خانم یاری بود و مدیر مدرسه مون خانم موسوی بود خیلی مهربون بودن .مرسی مدرسه ام هم مثل اسمش عسل بود
17 دی 1397

خاطره روز تولد

دختر گلم تو یه روز بهاری به دنیا اومد تاریخ 1391/02/08 یه روز جمعه مامان دیانا از خواب بیدار شد و احساس کرد دیانا میخواد به دنیا بیاد سریع بابا رو بیدار کرد و با بابایی رفتن سراغ مادر که برن بیمارستان .ناگفته نمونه دیانا خانم قرار بود روز شنبه به دنیا بیاد مامان نوبت  شنبه داشت که بره بیمارستان  ولی انگار دخترمون عجله داشت خلاصه رفتیم بیمارستان و زنگ زدن به دکتر مامان که بیاد بیمارستان برا عمل کردن مامان که دیدن دکتر مامان  گفت من مسافرت رفتم قرار بستری شدن مامان شنبه بود حالا که دیانا خانم ما میخواد زودتر دنیا بیاد یه دکتر دیگه کمک کنه که به دنیا بیاد  خلاصه مامان عمل کردن و دیانا خانم به دنیا اومد و با اومدنش اشک ...
3 مهر 1394